خرید بک لینک
قفسم را نكنى باز ...غمم مى گيرد
مى شود موقع پرواز غمم مى گيرد

عاقبت مى رسد آن وقت ،كمى حوصله كن
هِى دمادم بكنى ناز ، غمم مى گيرد

آنقدر بغض نگه داشته ام ، حرف بزن
بزنى قفل به هر راز ، غمم مى گيرد

با دُهُل آمده جمعى كه تو داماد شوى
من از اين هلهله و ساز غمم مى گيرد

بعد تو ساعت شماطه اى كوچكمان
خوانده هر نغمه و آواز غمم مى گيرد

وقت رفتن بشود ، خنده زنان... واى نگو
به خوشى هم بروى.... باز غمم مى گيرد


#نسيم_عطايى

https://t.me/NasimAtaei

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

"نمى گويم همين شب هاى ابر الود برگردى"*
ولى من خواهشى دارم كه خيلى زود بر گردى

به دور از عشق شيرينم دلم پوسيد مى فهمى؟
چرا خواهى دل بيچاره ام فرسود برگردی؟

دعا كردم به در گاهش كه تا جان در بدن دارم
خودت اذعان كنى آرى، خدا فرمود برگردى

تو را در ذهن زيبايم تصور كرده ام با خود
بيا قبل از كه رويايم شود نابود برگردى

شبيه مادرى هستم كه چشمش پشت فرزندش
كه بعد از جنگ و آتش ها اگر مفقود... برگردى...

*مصراع اول وام گرفته از اقاى محمد سعيد ميرزايى
#نسيم _عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

رسيده ام به تباهى به انتها به غمت
منم كه گم شده تنها به راه پيچ و خمت

دلم شكسته برايت نمى شود ترميم
چنان كه زلزله آمد به جان شهر بمت

فداى خنده ى چشمت تمام ثانيه هام
كسى چنين نخريده بهاى بيش و كمت

تو رفته اى به سلامت ببين چه مى لرزم
ميان سردى بهمن خوشا هواى دمت

تو حال قافيه ها را به گريه مى فهمى
كه شعر بى تو بسوزد و بشكند قلمت

#نسيم_عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

" هر چه كنم نمى شود تا بروى تو از دلم..."*
جز تو كسى نمى شود چشم وچراغ منزلم

عشق تو پاك مى برد حرمت و آبروى دل
عبرت خلق مى شوم ، نقل و نبات محفلم

سنگ نزن به بال و پر ، من به طواف آمدم
ساده سقوط مى كنم حل نكنى تو مشكلم

باز دعات مى كنم دل نگران و مضطرب
كاش كسى نچيندت ، اى گل ناز و خوشگلم

خود تو بگو براى من ، چيست بهاى خون دل؟
گفت دلم به گوش من رحم نكن به قاتلم

*مصراع اول وام گرفته از طارق خراسانى
#نسيم_عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

وقتت به خير باد تو اى روشناى صبح
با تو شود لطيف و معطر هواى صبح

با بودن تو است ، خروسان خوش صدا
سر مى دهند نغمه ى دل؛ جانفزاى صبح

گنجشككان كوچك كوچه بدون تو
بر تن نمى كنند به شادى رداى صبح

ماه از طلوع تو به تكاپو رسيده است
آماده مى شود همه شب ها براى صبح

اى آفتاب عشق ، تو وقتى كه آمدى
خورشيد حاضر است ببخشد عطاى صبح

حالا اگر كه پنجره ام از تو روشن است
شب هاى عاشقانه شعرم فداى صبح

#نسيم_عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

خوشا كه وقت دعايش تو در نظر باشى
تمام فكر و خيالش تو يك نفر باشى

كسى كه بسته وجودش به بند نا مرئى
كه جان كند به فدايت چو در خطر باشى

دعاى خير و سلامت كند تو را هر دم
چه در كنار عزيزش چه در سفر باشى

به زير سايه ى مهرش به بر نشانده تو را
اگر كه خوب و اگر بد تو آن ثمر باشى

به زعم مادر خويشى كه مى شوى عاشق
كه خود عصاره ى عشق است و بى خبر باشى

#نسيم_عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

شور دلتنگى نمى ماند ؛ دلت آگاه نيست
يوسفى ديگر نمى بينى كسى در چاه نيست

سقف كوتاهت نمى خواهد مرا در زير خود؟
دستمان كوتاه باشد ؛ طبعمان كوتاه نيست...

#نسيم_عطايى

برچسب: نویسنده: شیوا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 5:20

صفحه بندی